تجربه فضاهای جدید شهری در نسل جدید

0
45

محمد تاج‌احمدی

دیلتای که یکی از مروجان ِ تاویل‌گری و هرمنوتیک بود، تعاریفی متمایز از امر تجربه‌پذیر ارائه می‌دهد. او ایده‌ی دوگانگی تجربه در مقام ِ دریافتی شخصی و فاقد تعریف عام که آنرا تجربه لحظه‌ای (آنی)

Erlebnis میخواند، را در مقابل صورت  دیگری از تجربه جمعی یا

(Erfahrung) قرار می‌دهد که قابلیت تکامل و معنا پذیری در بطن خاطرات و تجربه‌های جمعی را دارد

والتر بنیامین که یکی از میراث‌بران این ایده در تجربه امر شهری بود، بنیامین شهرهای دوران مدرن در نیمه اول قرن بیستم را سرشار از تجربه‌های اشباع شده آنی می‌داند.تجربه لحظه‌ای که از واژه

،Lebenبه معنای زندگی مایه گرفته را تجربه‌ای خام، پیشازبانی و نامتعین و غیرقابل انتقال می‌داند که در بطن زندگی روزمره در جوامع شهری همانند یک اپیدمی رواج یافته است. این درحالی‌ست که ا در تجربه‌های زیست شهری باید برای «تجربه‌های جمعی» اصالت قائل شویم. تجربه‌هایی که انباشت‌پذیر، هویت‌ساز و قابل ِ انتقال است.

بنیامین در توضیح اهمیت کار هنرمندی نظیر بودلر به این مهم اشاره می‌کند که او امکان احاله‌ی  تجربه‌ی زیسته‌ی لحظه‌ای را که فاقد صورت‌بندی معنایی و شاکله‌های هویت‌ساز است، به تجربه‌های جمعی که انباشت‌پذیر و معناساز است، مهیا می‌کند. از این حیث ارتقاء سطح تجربه‌های خام و تعین‌ناپذیر لحظه‌ای که مانند تجربه مواجهه کودکان با دنیای بیرون از خود مبتنی بر غریزه، و فکرنشده است، به تجربه‌های معناسازی شده و صورت‌بندی شده جمعی، کارکرد مهمی‌ست که برعهده هنرمندانی نظیر بودلر گذاشته شده

ابزارهای فهم‌پذیر کردن «تجربه زیسته» شهری که می‌تواند نوعی «تاویل» و «بازخوانی» ِ صورتبندی‌شده و روشمند باشد، مورد توجه چهره‌هایی نظیر بودلر، دیلتای، بنیامین و برمن بوده.

در این میان به‌روایت بنیامین، بودلر جسورانه‌ترین قرائت و تاویل را از تجربه زیسته شهری در قالب «شعر شهری» و «جستارهای تاویل‌گرانه از زندگی شهری» ارائه داده. بودلر به باور بنیامین نخستین شاعر مدرن بود که توانست، تناقضات و تعارضات ِ ناهمساز ِزندگی در شهرهای مدرن را بنمایش بگذارد. در شعرها و جستارهای بودلر، انسان ِ شهرنشین ابتدای عصر مدرن، انسانی اسنوب، متظاهر، و بی‌هویت است که وجه‌اتکای مشخصی برای هویت‌سازی در زیست ِ اجتماعی و بیرونی خود ندارد.

مواجهه او (انسان ِ پاریسی قرن بیستمی) با فضاهای شهری، نظیر ِ کافه‌ها، مراکز خرید، خیابانها و مراکز عرضه مد و گالریهای ِ هنری، فاقد اصالت و معنا و آغشته به تظاهر و تبختر است.

به اعتقاد بودلر پاریسی‌های اواخر قرن ِ نوزدهم و ابتدای قرن ِ بیستم، جماعتی متظاهر و مبتلا به عقده‌های خودکم‌بینی هستند که تلاش می‌کنند، الگویی از زندگی لوکس (لاکچری) را در مبتذل‌ترین، متظاهرانه‌ترین و قشری‌ترین شکل ممکن بنمایش بگذارند.

این ابتلای شهرنشین‌های پاریسی را می‌توان در کافه‌نشینی، نوع پوشش و نوع استفاده آنها از محصولات هنری (در گالری‌ها و سالن‌های نمایش) دید.

اثرپذیری از فضا و ابزارها و ابتلا به نوعی فتیشیسم کالایی و مصرف‌گرایی و شاپینگ صورت بروز یافته ی این بیماری ِ شهریست که با اغماض می‌توان آنرا در طبقه متوسط امروز ایران نیز مشاهده کرد.

در دنیای امروز ابزارها، قدرت مات گذاشتن و غافلگیر کردن انسانها را دارا هستند. امروز کنش متقابل بین انسانها (به‌روایت وبر) به کنش متقابل بین انسان و ابزار (بودریار) تبدیل شده و اغراق نیست اگر بگوییم، انسانها ابژه و ابزار تبدیل به سوبژه‌های معناساز شده‌اند.

در دنیای امروز که ابزارها و فضا بر انسان احاطه یافته و عرصه‌ای برای برساخت هویت اجتماعی گشته‌اند نمی‌توان از کافه‌ها همان خروجی‌ای را داشت که درسالهای دهه چهل شمسی در پاتوقهای روشنفکران و فرهیختگان شاهد آن بودیم. در فضای امروز کافه‌های تجربه‌های شخصی که صورتی متفاخر یافته‌اند، انسانها را اشباع کردند و ذهن‌‌ها درگیر مواجهه‌ای کودکانه با جهان ِ جدید هستند. هیچ عنصری به‌عنوان بنیاد انتولوژیک و معرفت‌شناختی وجود ندارد، نه خبری از کوگیتوی دکارتی هست و نه خبری از انسان ِ سنت‌گرا.

عمده کافه‌نشینان امروز افرادی ناهمساز و فاقد شاخصه‌های حضورمندی ِ مستقل و معنادار هستند و بیشتر به طوطیان ِ مقلدی می‌مانند که برداشتهای نسنجیده‌ای از گفته‌های دیگران را با مشاهدات ِ غیرروشمند خود، ترکیب کرده و هویتی مختلط، ناسازوار و بی‌بنیاد از خود را بنمایش می‌گذارند. این افراد برای برساخت هویت اجتماعی خود به هرآنچه امر ِ پیشرو، یا امر لاکچری تلقی کنند، بمثابه یک آیین ابراز پایبندی کرده و خود را تابع آن می‌دانند.

درک و دریافت آنان از جهان ِ پیرامون‌شان عمدتا مبتنی برهمان تجربه‌های آنی و لحظه‌ای بوده و روایتی اصیل و قابل تعمیم از تجربه‌های زیسته خود در محیطهایی مانند کافه را هرگز فهم نکرده‌اند.

برای این افراد ماهیت و نسبت فضای کافه با وجود ِ خود تعریف شده و متعین نیست. برخی از آنها کافه را بمثابه فضایی خصوصی تلقی می‌کنند و کاربستهای رایج در فضاهای خصوصی را مطالبه می‌کنند. چیزی که لااقل برای ما قابل پذیرش نیست! برخی دیگر مناسبات خیابان و فضاهای شهری را در کافه‌ها به‌عنوان شیوه موجودیت یافتن در فضا بکار می‌گیرند.

(در جستار پیشین  به بررسی و بازتعریف نسبت کافه با فضاهای عمومی و خصوصی پرداختیم، )

در این میان قشر محدود دیگری از کافه‌نشین‌ها وجود دارند که میتوان آنها واجد نوعی اصالت و هویت اجتماعی دانست. درجستارهای بعدی به معرفی آنها خواهیم پرداخت.

 

بیخیال شدم

Please enter your comment!
نام خود را وارد کنید