گزارش هفته‌نامه ولایت از کافه‌های قزوین

0
35

چندوقت پیش خانم کلهر از نشریه ولایت به کافه ری‌را آمد با هم درباره کافه‌نشینی در قزوین صحبت کردیم. آنچه در پی می‌آید، گزارشی‌ست از حضور خبرنگار ولایت در برخی کافه های قزوین که البته در یک قسمت ان نقل قولی درمورد شاهنامه خوانی سال ۸۷ آمده که مربوط به کافه هنر بود (که در نسخه نهایی گزارش به‌اشتباه کافه کارن نوشته شده)

بعد از ظهر یکی از روزهای دی‌ماه، طبقه دوم یکی از کافههای شمال شهر خلوت است. دو دختر کم سن و سال از پلهها بالا می‌آیند. پشت میزی در گوشهای از کافه مینشینند و بلافاصله سیگاری روشن میکنند.

دو مرد تقریباً سی و خوردهای ساله پشت یکی دیگر از میزها نشستهاند؛ قهوهشان تمام شده و با هم مشغول صحبت هستند. دخترها شیک شکلات تلخ و قهوه سفارش میدهند. سرویسشان که می‌آید؛ یکی از آن‌ها از کیفش رژ لبی را در میآورد و آرایشش را تمدید میکند بعد شروع میکنند به سلفی گرفتن با لبهایی که جمع شده. توجه مردها به دخترها جلب میشود. چیزی میگویند و دخترها میخندند.

 کمی آنطرفتر یک دختر و پسر جوان پشت میزی کنار پنجره نشستهاند، دختر با حالت دلخور، دستش را زیر چانهاش گذاشته و سرش را به سمت پنجره برگردانده و  بیرون را نگاه میکند و پسر با حالتی کمی مستأصل به روی میز خیره شده؛ اما حواسش جای دیگری است.

کتاب‌هایی از کتاب خانه روی هر میز گذاشته‌ شده؛ اما هیچ کتابی حتی به‌اندازه ورق زدن هم توجه مشتریان را جلب نمیکند.

ساعت یک بعدازظهر یکی دیگر از روزهای دی‌ماه است. به کافهای در مرکز شهر میروم. «کافه کوک» ۳ سال است راه افتاده. خلوت است. مدیر کافه میگوید: اینجا بعدازظهرها مشتریان ثابتش را دارد. دانشجوها یا کسانی که برای قرارهای کاری کافه را انتخاب می‌کنند؛ بیشتر صبحها میآیند. شاغلین و پاتوقیها هم  بیشتر عصرها میآیند.

جالب است که میگوید در همین سه سالی که ما کافه را راه انداختیم؛ تغییرات سبک کافهنشینی با شدت و سریع رخ‌داده. مثلاً قبلاً خانمها تا قبل از ساعت ۸ ـ ۹ شب از کافه میرفتند؛ اما الان تا دیروقت و حتی زمان بسته شدن کافه هم بعضی خانمها در کافه میمانند. یا قبلاً اگر گوشی خانمی زنگ میخورد؛ زود میرفت بیرون و جواب میداد. اما الان همینجا و باوجود صدای موزیک و همهمه تلفنشان را جواب میدهند و ابایی از این ندارند که بگویند در کافهایم. سیگار کشیدن خانمها هم در همین چند سال خیلی بیشتر شده است.

با دیدن کسانی که بیکار و تنها در کافه نشستهاند؛ میپرسم: به نظر شما کافه افراد را از خانواده دور نمیکند؟ زمانی را که میتوانند در منزل و پیش خانواده باشند؛ اما اینجا می‌نشینند؟

میگوید: اگر در کافه نباشند؛ لزوماً در خانه هم نیستند. و ادامه میدهد: بین دوستان خودم کسانی هستند که بدون اینکه همسرشان بداند بعد از کار به کافه میآیند. زمانی را که ممکن است همسرش فکر کند که سرکار است؛ میآید یک نوشیدنی می‌خورد؛ گپی میزند و به خانه میرود. میتوانم بگویم حتی روابط خانوادگی محکمی هم دارند و مشکلی نیست بین آن‌ها. اینجا هم هیچ رفتار غیرمعقولی انجام نمیدهد.

او توضیح میدهد: به‌هرحال هرکسی نیاز دارد زمانی از روز را برای خودش باشد. شاید بعضیها ورزش کنند. بعضیها کافه بیایند. بعضیها در خانه این امکان برایشان فراهم باشد و… اما لزوماً این‌طور نیست که کافه آمدن آن‌ها را از خانواده دور کند. مگر کسانی که ساعت‌ها اینجا مینشینند؛ شاید نصف روز. که خب اغلب هیچ موفقیت کاری یا تحصیلی بیرون از اینجا ندارند و نمی‌دانم اینجا دنبال چه چیزی هستند، شاید فرار میکنند از روبرو شدن با جامعه و واقعیتهای زندگی.

¢ کافه‌نشینی درخودمانده‌ها…!

تقریباً تمام کافهدارانی که پای صحبتشان نشستم از مشتریان ثابتی صحبت کردند که روزی چندین ساعت در کافه مینشینند. حسنزاده میگوید: برخی به این کافه می‌آیند و ساعت‌ها سرشان توی گوشی است و فقط اینستاگرام را بالا و پائین میکنند. گاهی در کل روز یک قهوه سفارش میدهند و ۱۰ ساعت مینشینند.

تاجاحمدی که آن‌ها را در خودمانده مینامد؛ این‌طور توصیفشان میکند: طیف اقلیت کافهنشینی هم داریم که جالب‌اند و به نظر من نیازمند یک بررسی جامعه‌شناختی دقیقتر هستند؛ آدمهایی که شاید روزی ۱۰ ـ ۱۲ ساعت در یک کافه می‌نشینند. کار خاصی هم نمی‌کنند. در کافه می‌نشینند و بحث‌های بی‌سروته می‌کنند. آدم‌هایی بسیار متوقع از جامعه و خانواده. کسانی که مدرک دانشگاهی دارند؛ اما هیچ‌وقت تمایل ندارند کاری را از صفر شروع کنند. نمی‌توانند جایگاهشان را در جامعه پیدا کنند. دنبال کسی هستند که دستشان را بگیرد و ببرد به آنجایی که لایقش هستند. این‌ها جایی را برای تفریح و خوش‌گذراندن ندارند و تقریباً می‌شود گفت که بیشتر زندگی اجتماعی‌شان بطالت محض است. بیشترشان دانشجو هستند و یا در مرحله آستانه‌ای از زندگی‌شان قرار دارند؛ ولی زندگی‌شان تغییری نمی‌کند. کافه برای آن‌ها یک توقفگاه است. در واقع زمان در کافه برای آن‌ها متوقف‌شده تا حالشان جا بیاید و بتوانند حرکتی کنند و این گاهی سالها طول میکشد. این جور آدم‌ها، تعدادشان هم رو به افزایش است و تقریباً در تمام کافه‌ها پیدا می‌شوند.

¢ وقتی رفتارها فقط تقلید می‌شود!

به گفته‌ی او، بعد از درخودمانده‌ها یک سری دیگر از جوانها هم قابل‌توجه هستند. گروهی که خانواده آن‌ها بضاعت این را ندارد که ماهی  ۷۰۰ ـ ۸۰۰ هزار تومان خرج کافهنشینی آن‌ها را بدهد؛ اما به‌واسطه رفاقت و در ارتباط بودن با افراد متمول و اینکه مثل آن‌ها پول خرج کنند؛ حس خوبی پیدا میکنند و به‌نوعی در رفاه بودن را به انتزاعیترین شکل ممکن برای خود شبیهسازی میکنند. یکی از دوستان کافه دارم یک‌بار گفت: کسی اینجا میآید که من میدانم پدر کارگرش نمیتواند این همه پول کافه رفتن او را بپردازد؛ اما تقریباً هرروز با اکیپ دوستانش میآید و من خیلی برایم سخت است که از او پول بگیرم.

تاجاحمدی در مورد آن‌ها میگوید: کسانی که با افرادی از طبقه اقتصادی بالاتر از طبقه خود دوست میشوند و با هم به رستورانهای گران‌قیمت میروند و لباسهای برند میخرند و در کافه‌ها وقت می‌گذرانند و آن فرد که به لحاظ مالی در طبقه پایین‌تری است به‌واسطه حضور در این فضا انگاره خوشبختی و در رفاه بودن را به دست میآورد. وقتی‌که از آن فضا بیرون میآید و با فضای محدود خانواده خود مواجه میشود؛ نمیتواند واقعیت را بپذیرد. این قشر هم در کافه‌ها زیاد هستند و این از عوارض اختلاف طبقاتی است.

¢ خانوادهها و آشتی سنت و تجدد

بسیاری معتقدند که قزوین، شهری سنتی است؛ به نظر بسیاری از کافهداران حتی هنوز هم خانواده‌های سنتی این شهر، کافه را به‌عنوان یک مکان اجتماعی به رسمیت نمیشناسند؛ اما تاج‌احمدی با اشاره به طرح اجرای توسعه آموزشی، می‌گوید: حضور دانشجویان در این شهر علاوه بر تاثیری که روی اقتصاد داشت؛ بیشتر فرهنگ این  شهر را متاثر کرد.

او توضیح میدهد: در حالی‌ که ۱۰ ـ ۱۵ سال پیش قزوین فضای خیلی بسته‌ای داشت؛ اما الان خانواده‌هایی داریم، حتی بیشتر سنتی، که تقریباً به‌طور منظم به کافه میآیند؛ در بین مشتریانم پدر و دختری هستند که هفتهای یک‌بار اینجا میآیند و حتی خانوادههای میان‌سالی داریم که ترجیح میدهند ساعتی در کافه بنشینند و اینجا چای بخورند. در حالی‌که سابق بر این این‌طور نبود. عرصه عمومی برای آن تیپ خانوادههایی که گرایشهای تجددگرایانه داشتند؛ محدود بود در حالی‌که الان کافه این فضا را برای آن‌ها ایجاد کرده و اجازه حضور اجتماعی را به آن‌ها داده است.

این در حالی‌ ست که در کافه «کوک» اوضاع فرق میکند. مدیر این کافه معتقد است: نسبت به اوایل کارمان مشتریان خانواده در کافه ما کمتر شدهاند. او میگوید: سه سال پیش که کافه را افتتاح کردیم؛ حتی خانوادههای سنتی هم به کافه میآمدند؛ اما الان به‌ندرت پیش میآید که خانواده‌ای پا به کافه بگذارد. او مشکلات اقتصادی را مانع اصلی میداند و میافزاید: حساب ۴ ـ ۵ نفر در یک کافه، در بهترین حالت ۴۰ ـ‌ ۳۰ هزار تومان میشود که خب احتمالاً خانوادهها ترجیح میدهند آن را با یک تفریح دیگر جایگزین کنند؛ مثل پارک رفتن که هزینه کمتری دارد، یا سینما رفتن و…

در این ‌بین کافه‌هایی هم هستند که بیشتر از هر قشری، خانواده‌ها به آنجا میروند؛ نگارالسلطنه در قزوین این‌‌چنین است. ارشاد ملکوتی در این باره میگوید: خانمی که تازه وضع حمل کرده با نوزاد کمتر از ۱ ماههاش به اینجا میآید. با اطمینان به اینکه این فضا؛ امن است و تمیز و صدای گریه آن کودک بدون هیچگونه مزاحمتی، برای ما صدای زندگی است.

او در حالی که اشاره کند در هفته چند روز جلسات آشنایی و خواستگاری داریم؛ ادامه می‌دهد: حتی آدمهای سن و سال دار و سنتی که اهل کافه رفتن نیستند؛ اما به نگار میآیند. یا حتی خانمهای چادری که میگویند در کافه‌های دیگر زیر نگاه‌ها تحت‌فشارند؛ اما اینجا راحت هستند که این خود به دلیل سبک متفاوت نگارالسلطنه است که منجر به جذب طیف متفاوتی از شهروندان هم شده است.

¢ از دیوارهای تیره تا فضاهای تاریک

‌‌به‌جز نگارالسلطنه و یکی دو کافه دیگر که سبک کافهداری و مشتریان متفاوتی دارد؛ اما بیشتر کافههایی که رفتم؛ دیوارهای تیره و نورپردازی اندکی داشتند؛ فضایی پر از دود و تاریکی!

محمد تاج احمدی به‌عنوان کسی که ۱۷ سال است کافهنشینی مستمر دارد در این باره میگوید: اساس بیشتر رفتارهایی که الان به اسم کافه‌نشینی باب شده، دارای اصالت نیستند و عمده آن رفتارها تبلیغاتی است. کم کردن نور یا چیدمانی خاص، شیوه خاصی از سِرو سرویس یا کُنش اجتماعی خاصی اگر قرار است صورت بگیرد؛ عمدتاً تقلیدی است.

‌او معتقد است اقتضای زمانه ما این است که فضاها بیشتر روی آدم‌ها تاثیر می‌گذارند. در حالی‌ که قبلاً این‌طور نبوده. به کافه نادری اشاره میکند که اعتبارش را مدیون افرادی است که مشتری آن بودهاند؛ شاملو، سایه و… و ادامه میدهد: شاید ۵۰ سال پیش که کافهنشینی به شکل امروزی در ایران باب شد؛ این آدم‌ها بودند که به کافه‌ها هویت می‌دادند؛ ولی الان این فضاست که روی آدمها تاثیر میگذارد و به آدمها هویت می‌دهد و آدم‌ها برای کسب آن هویت اجتماعی است که به فلان کافه می‌روند یا در فلان جا عکس می‌گیرند.

¢ تنزل فرهنگ کافهنشینی

 آرین حسنزاده نیز با تائید اعتباری که افراد این روزها از محیط میگیرند؛ میگوید: این روزها کافهروها بیشتر کسانی هستند که برای فرار از فشار جامعه و خانواده و کار و.. به کافه میآیند؛ چندساعتی مینشینند؛ بازی میکنند، قهوهای می‌خورند، سیگاری میکشند و میروند. و صبح تا شب در کافه فقط همین است، هیچ اتفاق جدیدی نمی‌افتد. نه بحثی نه گپی…

با این همه، تاج احمدی تاکید میکند: کافهنشینی این روزها هیچ خروجی مطلوبی ندارد و این روند هرسال بدتر هم می‌شود. مثلاً یادم می‌آید شب یلدای ۸۷ در کافه‌ «کارن» داستان جمشید و ضحاک را از شاهنامه خواندیم. تا یک ساعت بعد از خواندن داستان من سوالها را جواب می‌دادم، ولی شب یلدای امسال که در کافه «ریرا» همان داستان را خواندم همه فقط نگاه کردند و حتی یک سوال هم پرسیده نشد. او میگوید: واقعاً هیچکس چیزی نفهمید. تاج احمدی این را نشات گرفته از تفکری بین جوان‌ها میداند که هر آن چیزی را که مربوط به سنت است نوعی واپس‌گرایی و ارتجاع تلقی و طرد می‌کنند.

حسنزاده نیز با افسوس از روندی که کافهنشینی طی چند سال اخیر داشته است؛ می‌گوید: یک‌زمانی ما هرروز اینجا روزنامه داشتیم. شاید به مدت ۵ سال هرروز روی پیشخوان کافه من حداقل ۲ روزنامه سیاسی‌ ـ اجتماعی و یک روزنامه ورزشی بود. ولی الان تکنولوژی اطلاعات را می‌دهد؛ هر چند به‌صورت تیتروار؛ اما دیگر کسی روزنامه نمیخواند. همه کسانی که میآیند شاید ۹۰ درصد زمانشان را در گوشی هستند؛ یا بازی میکنند یا مطالعه!

او همچنین اشاره میکند که بزرگ‌ترین دغدغه کافهنشینهای امروزی شاید همین قیمت دلار باشد؛ آن‌هم دنبال کردن عناوین خبری قیمت دلار. حتی نمیتوانند تحلیل کنند که چرا قیمت تغییر کرده. یعنی اطلاعاتی که به‌واسطه تکنولوژی در دسترس هست؛ آن‌قدر تیتروار و سطحی است که قدرت تحلیل خبر را به آن‌ها نمیدهد و جای بحث ندارد. آدم‌ها دیگر اهل مطالعه کاغذی نیستند. بیشتر عنوانپذیرند تا متن و محتوی.

تاج احمدی اضافه میکند: قبلاً گاهی آن‌قدر بحثها جدی میشد که درگیری لفظی هم پیش میآمد. اما مدتهاست من چنین بحثی را ندیدهام. خصوصاً این بحثها بین کسانی که همدیگر را نمیشناختند؛ بیشتر اتفاق میافتاد. سر یک میز بحث ورزشی بود و کسی از میز دیگر بدون اینکه آن‌ها را بشناسد میآمد و مینشست و نظرش را می‌گفت؛ اما الان این‌طور نیست. اصلاً بحثی شروع نمیشود که نفر بعدی بخواهد به آن‌ها اضافه شود. آدمهای جدید حوصله این فضاها را ندارند و نمیپذیرند.

حسنزاده هم معتقد است این تغییر فقط مختص ایران نیست. در همه دنیا همین‌طور است. او از “مان” به‌عنوان مدرن‌ترین حالت کافه ‌در قزوین یاد میکند. و می‌گوید در فضای کافههای مدرن هیچ بحثی یا ارتباطی صورت نمیگیرد.

¢ مدرنیسم در کافه داری!

صاحب یکی از قدیمیترین کافههای شهر در مورد کافهاش که روزی محفل بسیاری از هنرمندان شهر بود؛ این‌طور میگوید: شاید کافه‌هایی مثل “کارن” دیگر عمرشان تمام‌شده.

 همچنین به کافههای استارباکس اشاره میکند که پیشرو کافه‌داری در دنیا هستند و امروز به سمتی می‌روند که حائلی بین کافه و خیابان نیست و اخیرا در شلوغترین چهارراهها جای دارند و این نبود فضای جدا بین کافه و خیابان باعث شده امنیت فضای بحث از بین برود. فضای ذهنی حسنزاده و تعاریفش از کافه را در دو پنجره کوچکی که در کافه او رو به خیابان است و با پرده پوشیده شده، میتوانم ببینم. هرچند او می‌گوید که شخصا خیلی دوست دارد که بازهم در کافهاش بحث صورت بگیرد؛ اما دیگر آدمهایش را پیدا نمیکند.

به گفته او، حالا که آن آدم‌ها نیستند این فضا هم بی‌معنی است؛ مثل ظرفی که سوراخ است و میخواهی در آن آب بریزی.

این کافه دار قدیمی با اشاره به اینکه احتمالا در آیندهای نزدیک کافهاش را به یک کافه مدرن تغییر دهد؛ اما به این مسئله اعتراض دارد که کافه‌های جدید بر اساس تفکر آدم‌ها، جامعه، ارتباطات و… طراحی نشدهاند و صرفا مکانی هستند که در آن بشود سلفیهای جالبی گرفت و در شبکههای مجازی به اشتراک گذاشت. او میگوید: هدف کافه‌های جدید این است و موفق هم هستند؛ اما هدف من از کافهداری داشتن فضای گفتوگو و آن خروجی مثبت بود!

اما در این میان، حسنزاده میگوید: خودم در دوگانگی بین کافه‌داری و کافیشاپداری گیر کرده‌ام. دوست ندارم به فضای جدید بروم. جایی که دختروپسرها بیایند و عکس سلفی بگیرند کافه مورد علاقه من نیست. اما الآن باید در جهت خلاف علاقهام حرکت کنم و با خودم بجنگم تا پول دربیاورم؛ چون ناچارم. تا ۳ ماه دیگر در کار جدیدم و در کافه مدرنتری خواهم بود و این دست من نیست؛ همانطور که جهان به این سمت میرود.

گرچه او بر این باور است که این روزها کافه‌های مدرن در همه دنیا، دیگر جایی برای بحث و تبادل اطلاعات نیستند؛ اما بر این نکته تاکید می‌کند که این خلأ در برخی کشورها در جای دیگری جبران شده؛ شاید با سفر، تئاتر، سینما و کتابخواندن. اما در ایران، کافهنشینی ما بدون هیچ جایگزینی مدرن شده است…

¢ کافه، مکانی برای برقراری تعاملات اجتماعی

هرچند اغلب معتقدند کافهها کارکردهای مثبت سابق را ندارد و این روزها بیشتر محل دیدارها یا به بطالت گذراندن وقت هستند؛ اما به گفته کافهداران شاید نسبت به سایر مکانهای اجتماعی، کافه محیط امن تری ست که افراد حتی در سنین حساس و آسیبپذیر بتواند وقتشان را آنجا بگذراند.

تاجاحمدی در این باره میگوید: اگر محیط‌های کافه هم مثل محیط قهوه‌خانه‌های سابق بود که در آن کاسبان مواد مخدر رفت‌وآمد می‌کردند؛ خطرات زیادی داشت؛ اما کافه از این‌جور محیط‌ها نیست؛ کافه بخشی از جامعه است که نظارتی هم‌روی آن وجود دارد. اینجا رفتار خارج از عرفی اتفاق نمی‌افتد. اما در خیابان این‌طور نیست. به لحاظ بزه‌ و آسیب‌های اجتماعی که در فضاهای عمومی اتفاق میافتد؛ کافه‌ها یکی از سالم‌ترین فضاهای عمومی هستند. او تاکید میکند: به جرات می‌توان گفت کافه‌ها از خیابان، قهوه‌خانه و خیلی مکانهای عمومی که محل تجمع مردم است؛ سالم‌ترند و این چیزی ست که به نظرم گفتمان مسلط باید آن را به رسمیت بشناسد.

با تحولات اجتماعی در سال‌های اخیر و تعدد کافه‌ها در شهر، می‌شود بر این نکته تاکید کرد که کافه و کافه‌نشینی از نگاه مسئولان پذیرفته شده است و دیگر برخی برخوردهای گذشته با این موضوع صورت نمی‌گیرد. تاج احمدی با ابراز رضایت از اینکه پلیس اماکن، کافه را به‌عنوان بخشی از جامعه به رسمیت شناخته است؛ میگوید: خیلی بهتر است که مسئولین شهر این مکان را به رسمیت بشناسند و به جای برخورد سلبی، برخورد ایجابی داشته باشند. یعنی اگر رفتاری اینجا صورت میگیرد که به نظر آن‌ها جالب نیست؛ بگویند. نه اینکه از اساس آن را نفی کنند.

¢ کارکردهای مثبت از دست‌ رفته

مهدی بهلوئی، درکافه هنرمندان مدیر داخلی ست. او میگوید ۵ سال پیش با بسته شدن قهوهخانهها، جوانهایی که اهل قلیان بودند به کافه‌ها آمدند. کسانی که حتی شاید آداب معاشرت در کافه را هم بلد نبودند. سعی کردیم میانگین سنی را بالا ببریم. آدمهایی را جذب کنیم با درک بالاتر. چون خیلی وقت‌ها خانمهایی به کافه میآمدند که آن محیط را نمیپسندیدند و می‌رفتند. بعد از مدتی اوضاع خیلی بهتر شد. آنهایی که توانستند تغییر کنند به این فضا علاقه‌مند شدند و ماندند. آن‌ها که حاضر به تغییر نبودند؛ اما حذف شدند. برای مثال یاد میکند از نوجوانی که در همان کافه کمکم در بحثها شرکت کرد. از بچهها عکاسی یاد گرفت؛ علایقش را پیدا کرد و مسیر زندگی‌اش عوض شد.

او تاکید میکند: البته کسانی هم بودند که محیط کافه را نفهمیدند و نماندند. طیف مشتریانی که جذب یک کافه میشوند بیشتر از هر چیز برگرفته از ذهن و شخصیت خود کافهدار است.

یک کافه‌دار دیگر هم معتقد است کافهداری یعنی همین‌که آدمها میآیند در سبد گزینش شما و به‌مرور و در طول زمان یکسری را نگه میداری و یکسری ناخودآگاه دیگر نمیآیند.

حسن‌زاده ادامه میدهد: همیشه قهوه خوبی به مشتریانم دادم، اما کسانی که فقط به خاطر قهوه به این کافه بیایند؛ کم بودند. کسانی بودند که حتی دوست نداشتند روزنامه بخوانند؛ اما به ‌واسطه قرار گرفتن در این محیط و این شرایط مشتاق شدند. هرچند برعکس هم بود. کسانی آمدند و دیدند بعضیها سیگار می‌کشند و خوب حرف میزنند و کتاب میخوانند و به تقلید فقط سیگار کشیدنش را یاد گرفتند.

تاجاحمدی اما در مورد کارکردهای مثبت کافهنشینی نگاه دیگری دارد. او میگوید: متاسفانه کارکرد مثبت کافهنشینی این روزها به حداقل رسیده. ما در ایران در کافه‌ها کسانی را داشتیم که از قالب گفتگوهایشان در کافه‌ها، مانیفست ادبی بیرون می‌آمد و آثار ادبی ماندگار تولید می‌شد. حتی در رشته‌های دیگر هم همین‌طور بود؛ اما امروز این‌طور نیست. در حقیقت امروز کافه جز اینکه فضایی باشد تا آدم‌ها دیده شوند؛ کارکرد دیگری ندارد. شاید نهایتا همین‌ یادگرفتن تعاملات ساده اجتماعی و حضور در عرصه عمومی و کُنش جمعی و ساختن یک خاطره مشترک در عرصه عمومی را بشود از کارکردهای مثبت کافهنشینی این روزها دانست.

هرچند این کافه‌دار و کافه نشین پر سابقه معتقد است: حتی این کارکردهای حداقلی مثبت هم چیزی نیستند که دوام و قوام داشته باشند و تاثیر اساسی بر وجود افراد بگذارند. یعنی این میل به ابتذال و قشری‌گری در جامعه ما آن‌قدر عمیق و مخرب است که این‌جور فضاها بیشتر به خاطر تجربه و جذابیتی که حضور در آن دارد؛ موردتوجه است.

هرچند کافههایی در این زمان توانستهاند که کارکردهای مثبت کافهنشینی را حفظ کنند. کافه هنرمندان یکی از این کافه‌هاست. محمد اسدی هنرمند نقاشی که ایده کافههنرمندان را در قزوین عملی کرد؛ میگوید: کافهنشینی در شهر ما قدمت طولانی ندارد و قطعا کافهنشینی تبعاتی هم داشته است، اما ما سعی کردیم فضا را به سمتی ببریم که فضای مثبتی برای کافهنشینی فراهم باشد.

او به نقل از محمود دولتآبادی میگوید: «یک صاحب‌فکر اشکالی ندارد اگر سیگار بکشد؛ اما کسی با کشیدن سیگار صاحب‌فکر و کتاب نمیشود.» اسدی ادامه میدهد: متاسفانه این فضای آلوده در فرهنگ کافهنشینی شهر ما وجود دارد. قرارهای نادرست و حتی معدل سنی پایین در مصرف سیگار در کافهها زیاد است که من نمیخواهم پنهان کنم و اینها واقعیاتی ست که در فضای فرهنگی شهر ما غیرقابل‌انکار است. درواقع به ‌نوعی استفاده غلط از اتمسفر و فضای کافه میشود.

او در راستای اصلاح این مسیر میگوید: با بچههای دهه هفتاد برخورد سلبی نمیتوان داشت. ما سعی کردیم فضا را به سمتی ببریم که هنرمندان صاحب فکر و فرهیخته و اهل‌دل در این فضا حضورداشته باشند. که افرادی که این فضا را مناسب ندیدهاند برای کارها‌شان خودشان اینجا را ترک کنند.

مهدی بهلوئی هم در این باره معتقد است: هدف از ایجاد کافه هنرمندان در ابتدا این بود که میخواستیم جایی داشته باشیم برای جمع شدن هنرمندان و هنردوستان. علاوه بر این برنامههای کتابخوانی، شبترانه، کلوپ طراحی و دورهمیهای هنرمندان و…. برپا میشود. حتی بچههایی که کار آواز می‌کنند هم میآیند و گاهی آواز میخوانند. او تاکید می‌کند: ورود برای همه آزاد است. چون میخواهیم بین هنرمندان و افراد عادی جامعه تعامل صورت بگیرد. حتی گالری که قبلا در مجتمع مهرو ماه بود و متاسفانه جمع شد میتوانست به این هدف کمک کند و سواد بصری و درک افراد عامه را از هنر و همچنین زیباییشناسی بین آن‌ها ارتقا دهد.

¢ قزوین و مشکل همنوایی با هنرمندان

با اینکه وجود کافههایی مثل کافه هنرمندان، هرچند نوپا، در جذب و پرورش هنرمندان موثر است؛ اما، حسنزاده در چرایی افول کافهنشینی بخشی از تقصیر را هم متوجه ارگان‌های دولتی میداند. او میگوید: شاید از ۱۰ مشتری خوب من که فرهنگ کافهنشینی را میدانستند؛ الآن هیچکدام در قزوین نمانده‌اند. درواقع ما محصول خوبی را در این کافه تولید کردیم که پایتخت الآن از آن استفاده میکند. دلایل زیادی هم دارد. به نظر من قزوین در درک هنرمند مشکل دارد. درواقع این شهر، شهری نیست که هنرمندانش را دوست داشته باشد. حتی نمی‌‌تواند کسانی را که در آن پرورش‌یافته‌اند؛ نگه دارد.

او تاکید می‌کند: خیلی از هنرمندان ما که از قزوین رفتند برای این بود که اینجا درک نشدند. از نظر مالی مشکل داشتند و خب شهری که هنرمندانش را نگه ندارد و پاتوقی برای برقراری ارتباط بین هنرمند و جامعه نماند؛ طبیعتا کافهروها و کافه‌نشین‌های خوبی هم تربیت نمیکند.

¢¢¢

اولین کافه‌ها در ایران که به آن «قهوه‌خانه» می‌گفتند؛ نخستین بار در دوره صفویه در قزوین شکل گرفت، اما ۴۵۰ سال پس از آن اتفاق، بیشتر کافهدارهای امروز قزوین، شرایط سخت معیشتی را دلیلی میدانند تا نتوان به آینده کافهداری امیدوار بود، گرچه به گفته جامعه‌شناسان، پیدایش قهوهخانه و چایخانهها به‌صورت عمومی از دیرباز و ماندگار شدن این مراکز به شیوههای مختلف، گواه نیاز به وجود مکانی عمومی و مردمی، در دل جامعه برای رجوع و مراوده است. این نیاز هیچگاه از بین نمی‌روند؛ اما هدایت و جهتدهی به این فضاها و اماکن، در کنار مراودات صحیح اجتماعی نتایج مثبتی را می‌تواند به دنبال داشته باشد؛ هر چند نمی‌توان از پیامدهای منفی کافه‌های بی‌ضابطه نیز به سادگی عبور کرد.

 

بیخیال شدم

Please enter your comment!
نام خود را وارد کنید